ناصر خسرو
10
زاد المسافر ( فارسى )
طبايع هيولى است . پس گوييم كه قول نباشد مگر از مردم به آواز [ و آواز ] نباشد مگر از بيرون جستن هوا از ميان دو جسم و تا آوازى كشيده - اعنى دراز - نباشد ، صورت قول بر او ننشيند و تا هوا اندر چيزى كه مر او را بگيرد بازداشته نشود و از آن چيز مر او را به فشردن بر رهگذرى تنگ بيرون گذاشته [ نشود ، آواز ] دراز كه مر هيولى « 1 » قول را شايد ، به حاصل نيايد . چنان كه نفس مردم مر هوا را به شش اندر كشد و اندر جوف آن آلت [ بازداردش ، ] آنگاه شش مر باد را به سينه فراز افشارد و مر گذرگاه آن باد را - كه حلقوم است - چنان كه خواهد فراختر و تنگتر همىكند تا آوازى دراز به بيرون آمدن آن هوا از ميان شش مر او را بر مجراى حلقوم همى حاصل شود « 2 » كه آن مر پذيرفتن صورت قول را شايد و هرگاه كه مر حلقوم را تنگتر كند آوازش باريكتر آيد و چو فراختر كند آوازش سطبرتر شود ، ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ « 3 » ، آنگاه چو آواز به كام اندر افتد ، نفس مر او را به ميان كام و دندانها « 4 » و لبها به « 5 » زبان ببرد به حرفها « 6 » ترتيب كرده و بعضى را از آن آواز بريده شده به راه بينى بيرون گذارد و بعضى را به راه دهان ، تا مر حرفها « 7 » را گشاده و بىكندى و عيب « 8 » پديد آورد . پس گوييم كه « 9 » آواز دراز به مثل چو خطّى است راست كشيده كه نفس ناطقه مر آن را به زبان و دندان و لب اندر كام همىشكند و به خمهاى گوناگون مر او را بخماند كه آن خمها و شكلها حروف است از راه شنودن ، نه از راه ديدن ، و هر [ سه ] چهار حرف را از آن - بيشتر و كمتر - نامى كردهاند كه آن نام بر عينى از اعيان مر شناسندگان آن لغت را دليلى كند چو مر [ آن را ] بشنوند . و دستافزار نفس ناطقه بر اين صورتگرى كه بر هيولى آواز همىكند ، اين چيزهاست كه گفتيم از شش و هوا و [ حلقوم ] و سينه و كام و دندان و زبان . و
--> ( 1 ) . CB : هيولايى . ( 2 ) . CB : حاصل همىشود . ( 3 ) . الأنعام ( 6 ) : 96 ، يس ( 36 ) : 38 ، فصّلت ( 41 ) : 12 . ( 4 ) . A : دندانهاى . ( 5 ) . CB : و . ( 6 ) . CB : حرفهاى . ( 7 ) . A : حرفهاى . ( 8 ) . A : عيبى . ( 9 ) . CB : - كه .